تبليغاتX
خرمشهر آزاد شد

خرمشهر آزاد شد

سخنرانی

سخنرانی

بنام خدا

برادر عاشق شهادت نوشته است كه خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود كه حتی یك وجب از این خاك را اشغال كند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا كرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند كه در جهت راهی كه اینان از قرآن پیدا كرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند كه به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند كه اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند كه شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درك معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند كه فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت كنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .

آن شایعاتی كه عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند كه در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درك نكرده اند و نمی دانند این راه چیست و فكر می كنند كه زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درك از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این كه دنباله رو شهدای كربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شركت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این كه ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درك نمی كنیم كه كجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز كسی باغی وسیع داشت افتخار می كرد حالا اگر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و كسانی كه در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم كنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است كه در راه خدا شهید شدند و جهاد كردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم كه این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .

والسلام

فقط می خواهند جوانان خود را سر و سامان بدهند و شاهد خوردن و خوراك و آسایش دنیوی اینان باشند .بعضی برای به دست آوردن اعتبار، تا این كه بگویند فلانی این مقدار پول و ثروت و دارای چنان املاكی و خدای نكرده برخی در لباس مذهب برای خود كسب اعتبار می كنند به طور خلاصه این افراد به مادیات نظر دارند و فقط دنیا را می بینند .

در قرآن آمده : انما مثل دنیا …… 

این گونه افراد مثال زندگی شان مانند آن بارانی كه از آسمان آمده تا گیاهان رشد كنند برای انسان و حیوانات و این انسانها چنان مبهوت این خرمی و رشد می شوند كه خود را فراموش می كنند كه خود را صاحب این ها می دانند و خداوند می فرماید خداوند اراده می كند و تمام این سرسبزی خشك می شود و هیچ چیز باقی نمی ماند . این گونه خداوند آیات خود را روشن بیان می كند یعنی كسانی كه دچار این دیدگاه انحرافی هستند و زندگی می كنند و تمام ظواهر دنیایی یك نوع آراستگی است در چشم آنان كه خود را صاحب این ظواهر می دانند و غافل از  خداوند می شوند .

چه بسا كسانی هستند كه عاشق جوانی خودند و مغرور به جوانی و روزی پیر می شوند یا كسی كه ثروت اندوزی می كند و ثروتی جمع می كند ولی هنگام مردن غیر از كفن چیزی با خود نمی برد . این علاقه های دنیوی مانند آن زمین است و چقدر اینان كوتاه فكر هستند و چیزی را كه با چشم می بینند باور دارند خداوند می فرماید اینان را بیان می كنم برای اهل فكر كسانی كه تفكر می كنند . متأسفانه در برخی از طبقات دیده می شود كه عقیده به این نوع زندگی دارند فرهنگی است كه از طاغوت مانده و نوع زندگی است كه دیكته شده و آدمها را به سوی او می كشد ولی از دیدگاه اسلام بهترین نوع زندگی انسان همان زندگی جلب رضایت خداست و به فكر سعادت دنیوی و اخروی خود است . یك نوع زندگی پسندیده و دارای فضیلت، زندگی توأم با جهاد در راه خداست .

البته در رابطه با خود جهاد، هم من قادر نیستم و هم وقت كم است تا بحث كنیم. فقط در رابطه با فضیلت زندگی در اسلام نقش بسته است برای مومنین همان جهاد در راه خداست. زندگی پیامبر از بعد نظامی از هفتم ماه هجرت …… پشت سر هم . اما به طور خلاصه اگر در قرآن نظر كنیم و افرادی كه نظر به این دنیا دارند مثل پول ، مقام ، زمین ، اولاد و غیره از دیدگاه دنیوی . اگر ما مقام و سعادت دو عالم را بخواهیم ، بهشت دائمی را بخواهیم و نعمتهای بیكران را بخواهیم و پاداش و بزرگی از خداوند بخواهیم در این معامله خریدارمان خدا باشد و دوستی و محبت خدا را داشته باشیم و تجارتی با خدا انجام دهیم تا تمام گناهانمان پاك شود . نگاه كنید به آیات قرآن كریم .

الذین امنو و جاهدو فی سبیل الله … اجرا عظیما .

كسانی كه با جان و مال خود در راه خدا جهاد می كنند كسانی كه دنبال جاه و مقام هستند بدانند كه خدا بالاترین درجات را پیش خود دارد برای كسانی كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد می كنند و رستگاری و بشارت به رحمت الهی و جنت و نعمت الهی مژده می دهد .

یا در آیه ای كه خداوند می فرماید من خود خریدار شما هستم این چقدر ؟ اصلاً قابل قبول تصور نیست . با این درك ناقص ما . چقدر این نوع زندگی با فضیلت است كه خود خداوند خریدار اعمال آدمی است چقدر با ارزش است انسان با مال و جان خود جهاد كند .

یا می فرمایند : اگر بخواهیم چنان تجارتی كنیم كه گناهمان پاك شود و از بین برود گناهمان، شما را مژده می دهم به تجارتی كه شما را از عذاب الیم نجات دهد آن چیست ؟ یك تجارتی كه ما را از عذاب الیم نجات می دهد جهاد در راه خدا و تمامی گناهان و آلودگی این دنیا و آخرت را خداوند مژده می دهد . باز یك نمونه از این نوع زندگی از حضرت علی نقل شده است در جنگ ذات الصلوه از پیامبر می پرسند كه فضیلت جهاد در چیست ؟ در پاسخ می گویند : زمانی كه یك رزمنده قصد می كند به جبهه برود خداوند متعال نجات از آتش و ریختن گناهان او را می نویسد . اگر كسی گناهكار باشد وقتی نیت به رفتن می كند خداوند امر می كند تا گناهان او پاك شود كه انگار از مادر متولد شده است و وقتی كه آماده رفتن می شود ملائكه فخر می كنند و وقتی با خانواده اش خداحافظی می كند دیوارها گریه می كنند و مانند مار كه از پوست خود در می آید انسان هم از گناه پاك می شود .

با ارزش و با فضیلت و بهترین زندگی است كه خداوند فرموده و تقدیرنامه امام از رزمندگان … جملاتی كه امام امت در شأن و مقام این افرادی كه این گونه زندگی می كنند امامی كه تا اینقدر والاست و ما می شناسیم می فرماید كه من قاصرم از وصف اینان یعنی این كلمات و این جملات قادر نیست كه بیان كند مقام و شأن این نوع زندگی را .

از ره آوردهای انقلاب اسلامی كه در این مملكت شد و راهی را كه پیامبر اكرم و امام امت برای ما نشان داده اند زندگی همراه با جهاد است نه جهاد با نفس بلكه جهاد با كفار نه یك روز نه دو روز بلكه آمیخته با زندگیمان باشد در مقابل دیدگاهی كه هنوز در غالب بینش طاغوت می نگرند توجه به مقام و دنیا و اولاد امثال اینها تا خود را راضی و خوشحال كند در دنیا . می خواهم بگویم چیزی كه در شأن شما افراد این مملكت و رزمندگان است در این حكومت اسلامی جنگ و جهاد و جلب رضایت خدا و كسب مقام و بخشیده شدن گناهان و بهترین ساختمان و آسودگی و راحتی باشد ولی چیزی را كه خداوند به انسان بدهد نه چیزهایی كه از دنیا كسب كنیم . مسائلی كه در اجتماع ما هست یعنی كسی مهندس شود ، دكتر شود ، بازرگان شود و غیره و غیره همه از خداوند باشد آن كسی كه بیان شیوا دارد همه زمانی به انسان عطا می گردد كه جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت كه در زندگی امام حسین است آن بزرگواری كه این معنا را درك كرد وانسان با زبان و عقل عاجزند از درك آن و كاری كه امام انجام داد با آن نیروی كم و آگاهی كامل به شهادت و فرزندان خود كه می دانست شهید می شوند ولی این راه را رفت و فقط ناشی از درك معنا و فضیلت همان آیات قرآن كریم است . دانسته كه آن زندگی كه در این دنیا باید می كرد زندگی كه شایسته یك مسلمان است ، زندگی كه همراه ذلت نباشد ارزشهایی كه در دنیا هست به آنها برسد اما آنهایی را كه خدا به او می دهد و این یكی از ره آوردهای انقلاب برای ما بود و در آخر این نوع زندگی كه برای این افراد در نظر گرفته شده شهادت است شهادتی كه امام فرمود ما قاصریم از بیان عظمت اینان . ما با این درك و تفكر ناقصمان نمی توانیم به این آیات الهی پی ببریم و چه معنایی دارد .

یا می فرماید آنان كه در راه خدا كشته یا شهید می شوند، كشته شدند و تمام شد؟ و چیزهای زیادی را با چشم نمی بینیم، بلكه زنده هستند و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و به حقیقت نمی توانیم پی ببریم و آیات بیشماری از شهادت آمده است .

« زیارت عاشورا »

السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی . عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مثل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیری بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بیند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند. یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………

كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .

………

خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود ، او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه . »

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست، امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد . از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دیدکه از كدام از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت، تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .

زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد. ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .

چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد،چه كنیم نباید باشد، خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .

اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت که محشور می شوم سرافكنده نباشم .

یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .

این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .

همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است ناراحت نباشیم كه امروز 80  و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه  در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد در آن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورند . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدو لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است. هنوز به فضائل اسلام پی نبردند. با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند. پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .

و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .

والسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:42  توسط عباس اشعریون  | 

سخنرانی شب عملیات بدر

سخنرانی شب عملیات بدر

بسم الله الرحمن الرحیم

عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،‌عملیات بعدی ما سخت‌تر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.

همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و … دارید ،‌كنار بگذارید.

مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،‌تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل می‌شویم و تردید و ابهام حتی به اندازة‌نوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات می‌خواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،‌همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.

همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ‌ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، ‌یك نفر بماند، باید آن یك نفر باید مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،‌خدا و امام زمان است، ‌اصل ،‌آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،‌خودتان فرمانده‌اید؛ وظیفة‌ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند، ‌حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند، فریاد نشانه ضعف شماست.

با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و كار ادامه یابد.

با عرض معذرت مسأله‌ای كه امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله كه از قلبهای پاك شما به دور است، ‌ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو می‌آید، ‌بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.

حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،‌با همین قایقها باید عملیات بكنیم ،‌لباسهای غواصی را خوب نگهداری كنید ،‌یك سال است دنبال این امكانات هستیم.

در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همة‌گردانها را یك یك از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می كند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه كنید! و دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می كند.

قرار بر این است كه شب عملیات ،‌برادران كاملی، میراب ،‌موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می كند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.

لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شكستن خط دشمن می شود و روز اول به كوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ كه عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.

دو روز از عملیات می گذرد. برادر كاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می كند و همان جا می ماند.

نزدیك شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر كاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد كه برای خودشان سنگر بكنند.

برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در كنار آقا مهدی می مانند.

شب برای همه شبی عجیب است،‌تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر كاملی را صدا می زند و از او می خواهد كه برایش چای بیاورد. برادر كاملی از مقر اورژانسی كه نزدیكشان است چای می آورد.

صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد كه متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر كاملی هم می خواهد كه بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.

از یك نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یك گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می كند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می كند و به حركت خود ادامه می دهد. نزدیك ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،‌خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.

برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می كند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد كه عراق پاتك كرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حركت می كنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می كند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیك می كند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیك ظهر، دوباره عراق پاتك می كند و آقا مهدی و همراهانش ،‌از روستایی كه در آن نزدیكی است در حال خروج هستند، كه در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می كنند كه به جلو بیایند. برادر كاملی نارنجكی به سوی عراقی‌ها پرتاب می كند و آقا مهدی دوتا نارنجك می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی می‌كنند.

آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجكها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده  به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر كاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.

دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید كه به ده نزدیك آنجا نگاه كند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند كه گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می كند: گردان سید الشهدا، ‌در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر كاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.

شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح كند و كاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد كه می‌بینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با كسی صحبت می كند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است كه به یك سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمكین با كسی راز می‌گویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیك وصال آمده است و پیغام وصل دارد.

نگاه شهید اوحانی و برادر كاملی در یكدیگر تلاقی می كند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر كاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن می‌گوید.

برادر كاملی و شهید اوحانی می گویند كه یكمرتبه آقا مهدی كمر راست می كند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.

شهید اوحانی حس می كند كه بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تكلم از او گریخته است،‌نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می كند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال كنید!»

بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نكنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»

آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،‌آرپی‌جی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حركت می كند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.

پنجره دیدگانش به ملكوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی ‌اند.

او مال من است، وقت آن است اینك تا سوی من آوریدش ؛ اینكه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان كامل رگ رگ زمان و مكان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از كوی دوست مشام جان سالك الی الله را نوازش می دهد.

ای همه انوار الهی یكجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده كنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرك كنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس كنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید كه خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.

سپس پیكر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی كه شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همة‌بسیجیها را برگردانید كه برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است كه بی حمید به خانه برگردد.

قایق حركت می كند با پیكر مطهر مهدی كه مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا می‌رسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.

… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.

و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:41  توسط عباس اشعریون  | 

گالری عکس سردار شهید طوسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:40  توسط عباس اشعریون  | 

خاطره ی از رشادت سردار طوسی

خاطره ی از رشادت سردار طوسی


ساعت 9 صبح به راه افتاديم؛ من، نبوي، كلبادي، نوبخت و طوسي آرام از مواضع سنگر اطلاعات خط اول گذشتيم. درست از پشت سر يكديگر آرام حركت مي‌كرديم بايد دژ تصرف شده لشگر 33 المهدي را بررسي مي‌نموديم. در مسير به تقاطعي برخورديم، قبل از آن كانال دژ بود. به دستور سردار طوسي، كلبادي جلو رفت و پس از بررسي اوضاع بازگشت. عراقي‌ها دقيقاً در ديد ما قرار داشتند، تصميم گرفتيم جلوتر برويم. در مسير، چند خمپاره 60 روي كانال اصابت كرد ساعت 9:30 دقيقه صبح بود. بيش از سي‌متري به طرف تقاطع نرفته بوديم كه خمپاره‌اي در كنارمان منفجر شد. من و كلبادي مجروح شديم. دوربين را به نبوي سپردم تا به سراغ برادران (لشگر 33 المهدي) برود. دود غليظي در هوا پخش بود. به علت شدت انفجار و دود نمي‌توانستيم كسي را ببينيم مأموريت ما بسيار مهم بود به همين علت تصميم گرفتم، به عقبه بازگردم تا به علت مجروحيتم مانع كار ديگران نباشم. طوسي حدود 50 متر عقب‌تر از نوبخت بر روي زمين افتاده بود. اما من كه متوجه نشدم، تركش آن انفجار او را شهيد كرده و لشگر 25 كربلا براي هميشه از حضور خالصانه او محروم شد. 700 متر پياده با پاي مجروح به طرف سنگر حركت كردم؛ آن روز بچه‌ها نتوانستند پيكر بي‌جان طوسي را به عقبه انتقال دهند. تا اينكه 8 سال بعد پيكر مطهر او را به زادگاهش بازگرداندند. منبع:روزنامه كيهان 13/12/80 راوي:مهدي بشارتي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:40  توسط عباس اشعریون  | 

شهيد طوسي از بنيانگذاران لشگر هميشه ظفر مند و پيروز لشگر 25 کربلا

شهید طوسی از بنیانگذاران لشگر همیشه ظفرمند 25 کربلا

 سرتيپ پاسدار مهدي محمدي گفت: بزرگي شهدا در اين است که خود را فداي جامعه مي کنند و به اندازه ملت بزرگ خواهند ماند. به گزارش شمال نيوز به نقل از مهر ، معاون امور مجلس و استانهاي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران با بيان مطلب فوق عصر ديروز در هفدهمين يادواره سرلشگر پاسدار محمد حسن طوسي قائم مقام فرمانده لشگر 25 کربلا و 17 شهيد طوسکلا شهرستان نکاء افزود: لشگر 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراواني را تقديم اسلام و ايران اسلامي نموده است و مردم مازندران به اين افتخاري که خداوند متعال نصيب آنان کرده بر خود مي بالند و ان را ارج مي نهند. وي ويژگي بارز شهيد طوسي را در ادب و متانت وي عنوان کرد و گفت: شهيد طوسي از بنيانگذاران لشگر هميشه ظفر مند و پيروز لشگر 25 کربلا بوده است


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:38  توسط عباس اشعریون  | 

كوتاه و گويا درباره ی جنگ تحمیلی و شهدا

كوتاه و گويا درباره ی جنگ تحمیلی و شهدا

اقتضاي رسالت بسيجي، عزت‌نفس است، فريادش نواي عاشورايي «هيهات منا الذلة» است؛ پس اگر در كشوري نداي تفكر بسيجي طنين انداخت، چشم طمع دشمنان از آن دور خواهد شد.
در منطق اسلام، جهاد، نه مبارزه براي گستراندن قلمرو و رسيدن به مال و ثروت و زمين، كه مبارزه براي خدا و خدمت به خلق اوست.
هفته دفاع مقدس، هفته افتخار است، هفته مقدس است؛ در حقيقت جشن است، عيد است و يك بزرگ‌داشتي از روحيه مردم، ايثار مردم و مقاومت مقدس و دفاع مقدس(مردم).
پيامبر اكرم(ص): مَثل مجاهدين در راه خدا، مَثل كسي است كه در حالت قيام و قنوت باشد، و هميشه در نماز و روزه بوده باشد، تا آن‌گاه كه به سوي اهل و خانواده خويش بازگردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 23:26  توسط عباس اشعریون  | 

پیش گویی شهید صیاد درباره شهادتش

پیش گویی شهید صیاد درباره شهادتش


پیش گویی شهید صیاد درباره شهادتش

بازخوانی بخشی از سخنان پسر ارشد شهید صیاد و همسر ایشان راجع به روزهای آخر زندگی این شهید گرانقدر و ما وقع روز شهادت ایشان :


مهدی صیاد شیرازی: "تا آنجایی که یادم هست، پدر طبق معمول، ساعت6:30 آماده رفتن شدند. من و برادر کوچک ترم محمد همراه ایشان به مدرسه می رفتیم. این برنامه ای بود که هر روز صبح اجرا می کردند و تمایل داشتند حتی المقدور، خودشان ما را به مدرسه ببرند.

شهید علی صیاد شیرازی

آن روز هم می خواستیم برویم، من در را باز کردم و ایشان هم ماشین را از محل پارکینگ بیرون آوردند. در این فاصله دیدم که یک شخصی با لباس رفتگری دارد به سوی ایشان می آید. یک جارویی دستش بود و ماسک هم زده بود. نزدیک شد و معلوم بود که کاری دارد.

شروع کرد به جارو کردن و کوچه هم خلوت و ساکت بود. من سنم کم بود و نسبت به این مسئله زیاد حساسیت نشان ندادم. دیدم که نامه ای را آورد و به پدرم داد. پدرم هم شیشه ماشین را پایین کشیدند که نامه را بگیرند. در این فاصله، آن فرد، اسلحه ای راکه داخل لباسش جاسازی کرده بود، بیرون کشید و چهار گلوله به سر پدرم شلیک کرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 23:23  توسط عباس اشعریون  | 

ناگفته‌ای از شهید بزرگوار حسن باقری

ناگفته‌ای از شهید بزرگوار حسن باقری


ناگفته‌ای از شهید بزرگوار حسن باقری

جانشین مؤسسه تفحص سیره شهدای کشور گفت: زمانی که خرمشهر آزاد شد، شهیدحسن باقری تمام فرماندهان جنگ را جمع کرد و گفت: «ما خرمشهر را فتح نکردیم بلکه خدا آن را آزاد کرد».

به گزارش فارس، حجت‌الاسلام حسین جوشقانی عصر پنجشنبه در مراسم بزرگداشت حماسه سوم خرداد که توسط پایگاه حضرت سکینه (س) در امامزاده یحیی (ع) سمنان برگزار شد، اظهار داشت: موفقیت و پیروزی در عملیات دوران دفاع مقدس رمز و رموزی داشت که شاه‌کلید آن توجه خاص و کامل به خدا بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 23:20  توسط عباس اشعریون  | 

شهید جهان‌آرا به روایت همسرش

شهید جهان‌آرا به روایت همسرش


شهید جهان‌آرا به روایت همسرش

شهید رجایی که در آن جلسه حضور داشت با خانه ما تماس گرفت و به من گفت که به جهان آرا بگویم بنی صدر تجهیزات نخواهد داد، با این که امام تاکید کرده بود که بفرستید؛ تجهیزات نخواهد آمد و با توکل به خدا بجنگید.


صبح یکی از روزهای اردیبهشت ماه 1377 آقایان هدایت‌الله بهبودی، احد گودرزیانی، حسین ظفرقندی و مرتضی سرهنگی میهمان مهربانی خانواده جهان‌آرا بودند. حاصل گفتگوی آنان در نشریه «کمان» به چاپ رسید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 23:19  توسط عباس اشعریون  | 

خاطرات رسول ملاقلي پور از خرمشهر - مي ترسي بچه تهرون؟!

خاطرات رسول ملاقلي پور از خرمشهر - مي ترسي بچه تهرون؟!

رسول ملاقلي پور بد وقتي رفت، خيلي بد. شب عيد، مظلوم... چلچراغ نتوانست هيچ چيز بنويسد. شماره عيد زير چاپ بود و تا شماره بعد هم يک ماه فاصله و ما تا امروز منتظر فرصتي بوديم تا از او ياد کنيم. ده سال پيش يک روز با او نشستم و از خرمشهر حرف زديم. از روزهاي جنگ و آهن و آتش. او هم صحبت خوبي بود. هم در روزهاي تسخير خرمشهر در جبهه بود و هم در روزهاي آزادسازي آن. بخش هايي از خاطرات رسول، بعد از آن گفت وگو، در همان سال چاپ شد و حالا فرصت مناسبي است که در سالروز آزادي خرمشهر دوست داشتني، اين خاطرات را به طور کامل بخوانيم. يادش به خير، چه ياد او و چه ياد هزار هزار آدمي که جانشان را در راه استقلال اين سرزمين از دست دادند. ياد ميليون ها دل عاشق هم به خير که در آن سال ها دل به دل براي پيروزي دعا کردند.

...........

برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:50  توسط عباس اشعریون  | 

فتح خرمشهر

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."رهبر کبير انقلاب اسلامی،حضرت امام خمينی (قدس سره)

... خرمشهر دروازه‌ای در زمین دارد و دروازه‌ای دیگر در آسمان و تو در جست و جوی دروازه‌ی آسمانی شهر هستی كه به كربلا باز شده است و جز مردترین مردان را به آن راه نداده‌اند. جنگ بر پا شده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به كربلا باز شود.

شقایق‌ها پژمرده می‌شوند، اما عشق و زیبایی ماندگار است...

و به‌راستی آیا زیباتر از این راهی وجود داشت كه خداوند.............


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:51  توسط عباس اشعریون  | 

خرمشهر را خدا آزاد كرد

رهبر انقلاب در دانشگاه امام حسین(ع):
«خرمشهر را خدا آزاد كرد»؛ دقیق‌ترین و حكیمانه‌ترین سخن در این باره بود
امروز نيز همان كسانی در مقابل ملت ايران قرار گرفته‌اند كه در آن زمان، پشتيبان و حامی دشمن ملت ايران بودند و همانند آن زمان توان رويارويی با مجموعه انسانی متكی بر ايمان، عزم،‌ همت و فداكاری را ندارند/پيام نظام اسلامی، همان ارزش‌ها، انسانيت و نجات ملت‌ها از چنگ قدرت‌های سلطه‌طلب است و ملت‌های جهان اكنون تشنه چنين پيامی هستند.

همزمان با سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر، امروز مراسم دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع)، با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برگزار شد.....


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:49  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه شهید حمید باکری

وصیت نامه شهید حمید باکری

بسم الله الرحمن الرحیم
در اين لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشيماني وصيت خود را مي نويسم و علم كامل دارم
كه در اين ماموريت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ بايد تسليم نمايم انشاالله كه
خداوند متعال با رحمت و بزرگواري خود گناهان بيشمار
اين بندة خطاكار را ببخشند .

وصيت به احسان و آسيه عزيز

1 ) انشاالله وقتي به سني رسيديد كه توانستيد اين وصايا را درك نمائيد هر چند روز يكبار اين وصيتنامه را بخوانيد.
2 ) شناخت كامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پيدا نمائيد در پي اصول اعتقادي تحقيق و مطالعه نمائيد و تفكر زياد نمائيد تا به اصول اعتقادي يقين كامل داشته باشيد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:46  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه شهید حاج ابراهیم همت

وصیت نامه شهید حاج ابراهیم همت

 

 

به نام خدا

 

نامی که هرگز از وجودم دور نیست وپیوسته با یادش ، آرزوی وصالش را در سر داشتم .

سلام بر حسین (ع) سالار شهیدان ، اسوه و اسطوره ی بشریت.

مادرگرامی  و همسر مهربانم ، پدر وبرادران عزیزم

درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید، چقدر شما ها صبورید ، خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم ، غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند. الگو اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن (بقا و حیات ابدی).و نزدیکی با خدا،چرا که «ان الله اشتری من المؤمنین».................


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:44  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه

فرازهايي ازچند وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي


  وصيت نامه
رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بياناتشان به اين نكته اشاره داشته اند كه «وصيت نامه شهدا را بخوانيد...» اين توصيه در كلام گهربار حضرت امام خميني(ره) نيز ديده مي شود. در اين مجال فرصتي دست داده تا با هم مروري داشته باشيم بر گزيده اي از صد وصيت نامه...

برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:43  توسط عباس اشعریون  | 

کسي فکر نمي کرد خرمشهر به اين زودي آزاد شود

کسي فکر نمي کرد خرمشهر به اين زودي آزاد شود


کارشان دفاع است. دفاع از آب، خاک و آسمان ايران در برابر حملات متجاوزان. تا کسي به خود اجازه دست درازي به ميهن مان را ندهد. همان گونه که در دوران ۸ سال دفاع مقدس خوش درخشيدند و از سرزمين مان در برابر دشمن غاصب جانانه دفاع کردند. در روزهاي پرافتخار دفاع مقدس وظيفه حراست از آسمان کشور را پدافند هوايي ارتش بر عهده داشت. وظيفه اي که در انجامش خوش درخشيد و اجازه نداد جنگنده هاي دشمن به راحتي مناطق حساس و استراتژيک کشور را مورد تهاجم قرار دهند.پيش از شروع جنگ تحميلي ماموريت اصلي پدافند هوايي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي، دفاع هوايي از پايگاه ها و ايستگاه هاي راداري بود. پدافند هوايي بايد با استقرار در اين پايگاه ها هر گونه حمله هوايي را دفع مي کرد. وظيفه اي که پس از تجاوز رژيم بعث عراق به سرزمين مان ايران جدي تر شد. با شروع جنگ، دفاع از مراکز حساس و حياتي کشور به ويژه شرکت نفت، پالايشگاه ها و کارخانجات پتروشيمي، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. تا جايي که پدافند هوايي ارتش از پايگاه هاي هوايي و مراکز راداري به بيش از ۲ هزار منطقه حساس در کشور گسترش يافت.فرماندهان و کارکنان پدافند هوايي ارتش، با شروع جنگ و بازديد از ۲ هزار نقطه حساس کشور تجهيزات.............


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:39  توسط عباس اشعریون  | 

خونين شهر؛ شهر خون آزاد شد

خونين شهر؛ شهر خون آزاد شد

 

 

فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."

 از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامي، امام خميني (قدس سره)

در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره اي نبود. نخلستان هايش صداي چرخ هاي تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهاي تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل هاي سوخته، نخل هاي بي سر...

برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:36  توسط عباس اشعریون  | 

تصاویر خرمشهر

تصاویر: خونين شهر در قاب تصوير







برای مشاهده بقیه ی تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 2:32  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه شهدا در مورد چادر

بر من لازم است یادی از شهدای بزرگوار انقلاب کنم که جان شیرین خود را در راه پاسداری از ناموس و شرف و دین خود نمودند ، جنگیدند تا غیرت و حیاء باقی بماند ، در خون خود غلتیدند تا ناموسشان در حجاب محفوظ بماند . و چه زیبا پیر مرادشان حضرت امام خمینی در مورد وصیت نامه شهدا بیان می کند:

                  « این وصیت نامه‏ها انسان را مى‏لرزاند و بیدار مى‏كند»

حال به گوشه ای از وصیت نامه های شهدا در مورد حجاب نقل می کنیم[1] :

     شهید عبدالله محمودى

« و تو ا ى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده‏تر است.»


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:37  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه

وصیت نامه شهید علی رضا ضرابی ‌گل ‌ختمی


وصیت نامه : الله الرحمن الرحیم
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
با سلام به یگانه منجی علم بشریت امام زمان علیه السلام و با سلام به رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی امام خمینی روح فدا با سلام به خانواده محترم و عزیز ، سلام علیکم : انشاء ا… که خوب و سلامت و هیچگونه ناراحتی در روح و جسمتان نداشته باشید و از اینکه فرزندتان را به جبهه فرستادید و امانتی که در دست داشتید و به صاحب اصلی آن تحویل دادید . راضی و خشنود باشید همینطور که می دانید وظیفه هر مسلمانی است که وصیت نامه داشته باشد و منهم بر حسب وظیفه برخود دانستم که چند کلمه برایتان بنویسم


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:36  توسط عباس اشعریون  | 

وصیت نامه

وصیت نامه شهید علی‌ ط‌اهری


وصیت نامه :بسم الله الرحمن الرحیم

و من المسرفین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من فضه محبه و منهم؟؟؟
خدایا نمیدانم ب چه زبانی و چگونه از تو تشکر کنم از اینکه دوره زندگیام را در بین اینچنین امتی نمونه و این خانواده محترم قرار دادی.
خدایا تو شاهد باش که با ملت مظلوم ما چگونه برخورد میکنند و چطور کودکان و مادران و پدران؟؟؟موشکهای پیشرفته شرق............


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:35  توسط عباس اشعریون  | 

زندگی نامه محمد جهان آرا

سردار سرلشكر پاسدار شهید محمدعلی جهان‌آرا

 

به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبیفعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره)...........

برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:31  توسط عباس اشعریون  | 

دفترچه خاطرات

دفترچه خاطرات


شب اول دیر رسیدیم.

نیمه‌های شب نهم اردیبهشت سال 1361 بود که ما را ـ یعنی گردان هشت امام رضا از تیپ نجف اشرف ـ عبور دادند. جلوی روی‌مان، غلغلۀ روم بود. آدم و ماشین و تانک و توپ بود که از روی پل پیش‌ساخته می‌رفت آن طرف. کارون موج می‌زد و راستی راستی که مثل دریا بود.

پس از یک ساعت توی صف ماندن، از روی پل آهنی گذشتیم. صدای تق و پوق شلیک مسلسل و خمپاره و توپ از جلو می‌آمد. ما را نشاندند میان نخلستان و گفتند منتظر باشید تا نوبت حرکت شما هم برسد. همان جا بود که نصفه‌شبی به هر کدام‌مان یک دفترچه خاطرات دادند که پشت جلد آن نوشته بود: خرمشهر، ما می‌آییم.

تا صبح صدای توپخانه‌ها می‌آمد و شلیک کاتیوشاها که چهل تا چهل تا می‌زدند. کم کم سر و کلۀ مجروحین هم پیدا شد. هر کس در میان آه و ناله خبری را می‌داد. نیروهای


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:28  توسط عباس اشعریون  | 

برگی از تاریخ

گفت و گو با امير سرتيپ خلبان محمد اسماعيل پيروان؛ معاون هماهنگ كننده نيروي هوايي ارتش در زمينه عمليات بيت المقدس و حماسه فتح خرمشهر

خرمشهر را خدا آزاد کرد

خلبان ها آدم هاي عجيبي هستند; شخصيت تاثيرگذاري دارند , پاي صحبت خلبان ها نشستن دلپذير است , حماسه ها را از زبان خلبان شنيدن به مانند اين است كه خود در بطن حماسه حضور داري , خلبان نه تنها هنرش اين است كه هواپيماي غول پيكري را به پرواز درمي آورد بلكه روح و انديشه مخاطب را نيز با گفتار شيرين و خاطرات زيبا به اوج مي رساند , او مخاطب را در كابين كلمات و خاطرات مي نشاند و در آسمان ها مي چرخاند.

اشاره :
امير سرتيپ خلبان محمد اسماعيل پيروان در سال 1330
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:16  توسط عباس اشعریون  | 

اخبار

نام خرمشهر کدام خاطره را زنده می‌کند؟






مردم پاسخ می‌دهند !!


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:13  توسط عباس اشعریون  | 

اخبار

جعفريان:

خاطرات آزاد سازي خرمشهر بايد وارد كتاب هاي درسي شود

محمد حسين جعفريان گفت: متوليان بايد ارتباط گرمي با آموزش و پرورش و دانشگاه ها براي ورود ادبيات مقاومت به عرصه آموزش رسمي كشور داشته باشند تا خاطرات آزاد سازي خرمشهر وارد كتاب هاي درسي شود.


برای مشاهده بقیه ی متن به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 0:48  توسط عباس اشعریون  | 

خاطرات

رزمنده خرمشهری و آرزوی آزادی خرمشهر

بيان خاطره اي از آزاد سازي خرمشهر

به بهانه مقدمه :

انسان وقتي مثل من پا به سن بزاره ، ديگه هوش و حواس براش نمي مونه .. همه چيز يادش مي ره . شايد باورتون نشه ، من حتي اسم بچه هاي برادر و خواهرهايم رو يادم مي ره ! چه برسه به خاطرات گذشته !!  پزشكا مي گن آلزايمره .. قديمي ها ميگن ، از آثار كار زياده ...  ولي عوضش ، هر حادثه يا كلامي منو ياد گذشته مي اندازه ... باز جاي شكرش باقي است !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 0:41  توسط عباس اشعریون  | 

99 عكس ناب از زماني كه خرمشهر خونين شهر بود



برای مشاهده بقیه ی تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 3:7  توسط عباس اشعریون  | 

برگی از تاریخ

فتح خرمشهر؛ نقطه آغاز تزلزل دشمن

 

روز سوم خرداد سالگرد حماسه آزادي و فتح خرمشهر پس از بيش از يك سال و نيم اشغال به دست بعثيان است. خرمشهر براي ملت ايران تنها يك شهر نيست، بلكه تاريخ گوياي پايداري، ايثار، مقاومت و جاودانگي انقلاب است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 3:4  توسط عباس اشعریون  | 

خرمشهر

حماسه خرمشهر در آينه سينما

30 سال از حماسه پرشکوه فتح شهر خون و قيام «خرمشهر» مي گذرد و جانفشاني ها و غيرتمندي زنان و مردان ايراني بارها در فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني متعددي به تصوير درآمده که به رغم کثرت اين آثار، طي اين سالها تنها بخش کوچکي از رشادت و مقاومت غيور مردان و شيرزنان کشور را شاهد بوده ايم.

در دهه 60 تنها سه اثر با محوريت خرمشهر توليد شد.

نخستين فيلمي که به طور مستقيم


برای مشاهده بقیه ی متن و به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 3:3  توسط عباس اشعریون  |